اشعاری زیبا از حامد عباسیان

شعر من

مثل هر شب اندکی تاخیر کرد

بغض من را در گلویم پیر کرد

در قطار آرزوهای محال،

قبل مرگش ریزعلی را زیر کرد

******************
اعلامیه من

بگذار که در این همه تکرار بپوسد

اعلامیه ام سینه دیوار بپوسد

بگذار نگاهی که به اندازه عشق است

در غربت این برگه « آ چار »بپوسد

*****************
آدم بزرگ

آدم بزرگ بود ، چرا بچگی کند

حق داشت باب میل خودش زندگی کند

بگذار من خیال ببافم و او کمی

احساس بی خیالی و شرمندگی کند

*****************
از کتاب بی باران باران (حامد عباسیان )


/ 0 نظر / 42 بازدید