همه چیز از همه جا


خراب آباد











خری با صاحب خود گفت در راه ***** که ای بی رحمِ بی انصافِ بد خواه

مرا تا چند زیر بار داری ***** مرا تا چند با جان کار داری

خدا مرگت دهد تا شاد گردم ***** ز بند محنتت آزاد گردم

جوابش داد : « کای حیوان در بند ***** چرا از مرگ من هستی تو خرسند

علاجی کن که دیگر خر نباشی ***** کشیدن بار را در خور نباشی

وگرنه ، تا تو خر هستی ، به ناچار ***** چه من ، چه دیگری ، از تو کشد کار


+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٧ ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()