همه چیز از همه جا


خراب آباد











شعر من

مثل هر شب اندکی تاخیر کرد

بغض من را در گلویم پیر کرد

در قطار آرزوهای محال،

قبل مرگش ریزعلی را زیر کرد

******************
اعلامیه من

بگذار که در این همه تکرار بپوسد

اعلامیه ام سینه دیوار بپوسد

بگذار نگاهی که به اندازه عشق است

در غربت این برگه « آ چار »بپوسد

*****************
آدم بزرگ

آدم بزرگ بود ، چرا بچگی کند

حق داشت باب میل خودش زندگی کند

بگذار من خیال ببافم و او کمی

احساس بی خیالی و شرمندگی کند

*****************
از کتاب بی باران باران (حامد عباسیان )


+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٥ ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()