همه چیز از همه جا


خراب آباد











نقل مى کنند: بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ایران ،
 
محمودافغان یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد
 
وى پس از چند روزى که در شیراز بود ، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر تعصبات
 
غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او را
 
نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این شد که از
 
دیوان حافظ، دراین مورد ، فالى بگیرند ، وقتى که دیوان را باز کردند، این شعر در آغاز
 
صفحه راست آن آمد:

اى مگس ! عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است

عِرض  خود  مى برى  و  زحمت  ما  مى دارى
 
مگس خان ، با خواندن این شعر، سخت تحت تاءثیر قرار گرفت ، و از روح حافظ طلب
 
عفو و بخشش کرد.

******************************
می توانید برای مطالعه کامل به ادامه مطلب بروید 

نقل مى کنند، حافظ شیرازى در یکى از اشعارش ، گفت

گر مسلمانى ازاین است که حافظ دارد

آه  ا گر   از  پس   امروز   بود  فرد ا ئى

مصرع دوم موجب شد که عده اى حافظ را تکفیر کرده و گفتند، او در مورد روز قیامت
 
با تعبیر کلمه ((اگر)) شک و تردید نموده است . این مطلب به گوش حافظ رسید، براى
 
دفع این تهمت ، شعرى قبل از شعر فوق ، ساخت و در نتیجه ایراد فوق برطرف گردید
 
و آن شعر این است .
 
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه مى گفت
 
بر  در میکده اى  بادف  و  نى ترسا ئى
 
گرمسلمانى از این است که حافظ دارد
 
آه  ا گر  از  پس  امر و ز  بو د  فردا ئى
 
در نتیجه مطابق مضمون شعر آخر، ترسا (یعنى مسیحى ) در مورد قیامت تردید کرده
 
است نه حافظ.




+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()