همه چیز از همه جا


خراب آباد











نمونه ای از داستان هایی که در مورد خدا و شناخت او بوده و بسیار جالب می باشد.

برای مطالعه کامل به ادامه مطلب بروید.

************************
آرایشگر

شخصی در آرایشگاهی موهای خود را کوتاه می کرد . در همین حین بحثی شروع
 
شد که در ضمن آن آرایشگر گفت من وجود خدا را قبول ندارم . شخص علت را
 
پرسید ؟ آرایشگر گفت : کافی است تا لحظه ای به بیرون نگاهی بکنی ؟ ببین چقدر
 
دزد و معتاد و خلاف کار وجود دارد ؟ وضع مردم را ببین ؟ ببین چقدر گرسنه و فقیر
 
وجود دارد ؟ اگر خدایی بود نباید چنین وضعی باشد ؟ مرد دیگر صحبتی نکرد و بعد از
 
تمام شدن کارش بیرون آمد ، ناگهان در بیرون آرایشگاه مردی را دید با موهای کثیف و
 
بهم ریخته ! بلافاصله به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت : من وجود آرایشگر ها
 
را قبول ندارم ! آرایشگر گفت : من مقابل تو ایستاده ام ؟! چگونه چنین حرفی
 
می زنی؟!مرد شخص بیرون آرایشگاه با موهای کثیف را به او نشان داد و گفت : اگر
 
آرایشگر ها وجود دارند پس چرا موهای این شخص این قدر به هم ریخته است؟
 
آرایشگر گفت : اینکه موهای این مرد به این صورت است تقصیر آرایشگر ها نیست !
 
بلکه مقصر خود این شخص است که به آرایشگر مراجعه نمی کند.
 
مرد جواب داد : دوست عزیز ، این هم که وضعیت مردم اینگونه است دلیل عدم وجود
 
خدا نیست ، بلکه این انسان ها هستند که به خدا مراجعه نمی کنند و خدا را فراموش
 
کرده اند .
************************ 

نیوتن
 
 نیوتن دوستی داشت که به خدا اعتقادی نداشت . روزی نیوتن مدل کوچک و فوق
 
العاده از منظومه شمسی را ساخته بود که شبیه خود سیارات حرکت می کرد و جذابیت
 
زیادی داشت . وقتی دوست نیوتن به دیدار او می رود ، از دیدن مدل منظومه حیرت
 
می کند و از نیوتن می پرسد چه کسی این مدل زیبا را ساخته است ؟

نیوتن جواب می دهد : هیچ کس ، صبح که من بیدار شدم این خودش درست شده بود!

دوستش جواب می دهد : آخر مگر امکان دارد ، صد در صد چنین ساخته ظریفی ،
 
سازنده چیره دستی داشته؟

باز نیوتن اصرار بر نبود هیچ سازنده ای میکند و دوستش هم این امر را محال و بر
 
وجود سازنده اصرار می کند .

پس از چند دفعه سوال و جواب بالاخره نیوتن رو به دوستش می کند و می گوید :
 
دوست عزیز شما وجود سازنده ای را برای یک مدل کوچک از منظومه شمسی لازم

می دانید و از نظر شما نبود سازنده غیر ممکن می باشد ، چگونه برای خود این
 
منظومه که نمونه ای کوچک از کل این جهان با این همه شگفتی و اعجاب می باشد
 
هیچ خالق و سازنده ای را باور ندارید؟ و به این ترتیب وجود خدا را برای دوستش به
 
اثبات می رساند.

***********************
حضرت محمد(ص) از یک اعرابی بیابان گرد پرسید که چگونه خدا را شناختی؟ اعرابی
 
پاسخ داد : ما یاد گرفته ایم هنگامی که در بیابان جای پا ها یی می بینیم از ان جای پا
 
ها می فهمیم که یک کاروان با چه تعداد شتر بوده و به کدام سمت می رود و... حال
 
چگونه با این همه نشانه در جهان می توانیم وجود خدا را انکار نماییم ؟

حضرت فرمودند : خدا را مانند این عرب بیابانی بشناسید

*************************
شخصی پیش حضرت صادق(ع) آمد و از آن حضرت در مورد شناخت خدا پرسید؟
 
حضرت به او فرمود : آیا تا کنون با کشتی در دریا سفر نموده ای ؟

شخص جواب داد : آری . امام فرمود : آیا تا کنون کشتی شما در معرض خطر غرق
 
شدن قرار گرفته است ؟ شخص گفت : آری ، یک بار تا مرز غرق شدن پیش رفتیم.

امام به او فرمود : آیا در آن هنگام در اعماق قلبت از کسی کمک نخواستی ؟ آیا با
 
تمام وجود از کسی کمک نخواستی ؟ شخص تایید کرد امام فرمود : بدان همان کسی
 
که از او کمک خواستی خدا بوده که در اعماق جان همه انسان ها وجود دارد ولی
 
بسیاری از افراد تنها در لحظات آخر که از همه جا قطع امید می کنند متوجه خدا
 
می گردند.

************************
اگر به شخصی گفته شود لیوان شربتی که می خوری مسموم یا آلوده به زهر است
 
شخص از خوردن آن پرهیز می کند و ریسک نمی کند ! ولی عجیب است که بعضی ها
 
وقتی صحبت از خدا یا قیامت می آید به راحتی قید همه چیز را می زنند . در صورتی
 
که خوشی های این دنیا اگر در سلامتی باشی شاید 60 سال بشود ولی دیگر در آن
 
دنیا شانسی برای جبران وجود ندارد . آیا عقل حکم نمی کند که با تامل بیشتری راه
 
زندگی خود را انتخاب کنیم . حضرت علی (ع) یکی از خطرناک ترین وسوسه ها را

غرق شدن در رویا ها و فراموشی مرگ می داند که یکی از عوامل به گناه افتادن مردم
 
است . هر شخص برای خودش عمری 120 ساله تصور می کند و یادش می رود که
 
هر لحظه می تواند دم آخر باشد .

خدایا خودت ما را به راه راست هدایت فرما

*************************
دکتر شریعتی : اگر تنهاترین تنها باشم ، باز هم خدا هست.




+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()