همه چیز از همه جا


خراب آباد











عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم
 
**************************
در صورت تمایل به ادامه مطلب مراجعه کنید 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٧ ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


خری با صاحب خود گفت در راه ***** که ای بی رحمِ بی انصافِ بد خواه

مرا تا چند زیر بار داری ***** مرا تا چند با جان کار داری

خدا مرگت دهد تا شاد گردم ***** ز بند محنتت آزاد گردم

جوابش داد : « کای حیوان در بند ***** چرا از مرگ من هستی تو خرسند

علاجی کن که دیگر خر نباشی ***** کشیدن بار را در خور نباشی

وگرنه ، تا تو خر هستی ، به ناچار ***** چه من ، چه دیگری ، از تو کشد کار


+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٧ ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


هر کجا هستم ، باشم به درک !

من که باید بروم !

پنجره ،

فکر ،

هوا ،

عشق ،

زمین ،

مال خودت !

من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سیما دارد !
 
**************************
جهت مطالعه کامل به ادامه مطلب بروید 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٧ ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


زمانی که قزاق های محمد علی شاه میرزا جهانگیر صور اسرافیل را در باغ شاه خفه
 
کردند ، مرحوم دهخدا و تعدادی دیگر از ازادی خواهان را از ایران تبعید می کنند . سپس
 
قرار می شود با خرج مرحوم پیرنیا روزنامه صوراسرافیل را در سویس چاپ کنند . در
 
همان اوقات ، شبی میرزا جهان گیر صوراسرافیل با لباس سفیدی که معمولا می پوشید
 
به خواب دهخدا می آید وبه وی می گوید « چرا نگفتی او جوان افتاد ؟ » و بلافاصله این
 
جمله به خاطر مرحوم دهخدا می آید : « یاد آؤ ز شمع مرده ، یاد آر! »
 
*******************************
برای مطالعه کامل به ادامه مطلب بروید 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٦ ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


ایالات مرکزی آمریکا بعداز پیروزی انقلاب آمریکا به یک شهر مرکزی ( یا پایتخت ) احتیاج
 
داشت . انتخاب نتیجه یک توافق و سازش بود زیرا بسیاری از شهرها و مناطق بودند
 
کهمی خواستند افتخار پایتخت شدن را نصیب خود کنند . سرانجام تصمیم گرفته شد
 
شهرجدیدی ساخته شود و کنگره آمریکا در سال 1790 میلادی لایحه ای را تصویب
 
کرد و به موجب آن اجازه انتخاب محل جدید را به مسولان داد . این محل می بایست
 
جایی درنزدیکی رودخانه پوتوماک باشد و حداثر تا 30کیلومتر مربع مساحت داشته
 
باشد . قرارشد این قطعه زمین به احترام کریستف کلمب , ناحیه کلمبیا بنامند . ناحیه
 
کلمبیا درزبان انگلیسی به صورت مخفف آن District of Columbiaاست و به همین
 
جهت معمولا پایتخت آمریکا را « واشنگتن دی سی » می نویسند و می خوانند.
 
*****************************
 
می توانید برای مطالعه کامل به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٥ ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


روزی مگسی بر صورت منصور خلیفه نشسته بود ؟ وی هرچه مگس را می زد دوباره
 
بازمی گشت و بر چهره او می نشست ، تا اینکه خلیفه به شدت عصبانی و خسته شد .

در همین موقع حضرت صادق(ع) وارد شدند . منصور او را مخاطب ساخته و گفت :
 
ابا عبدالله ، خدا به چه منظور مگس را خلق کرده است؟

امام فرمودند : برای اینکه ستمکاران را خوار کند و از کبر و نخوت آنها بکاهد .


+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٥ ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


پیروزی غرور آفرین تیم سپاهان را مقابل تیم الاتحاد عربستان به همه ایرانی ها مخصوصا
 
اصفهانی ها و مخصوصا طرفدارهای تیم تبریک می گم .

با اون کارایی که اعضای تیم الاتحاد توی آزادی کردند و بعد هم اون همه دردسر برای
 
بچه های سپاهان برای ورود به عربستان و ایجاد مشکلات و جنگ روانی ، واقعا این برد
 
چسبید و از ته دل خوشحالمون کرد.

به امید قهرمانی طلایی پوشان



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٥ ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


دوستان عزیز از ادرس زیر می توانید به جمع معترضان به تحریف نام خلیج فارس بپیوندید. تنها کافی است در 2 فیلد اول نام و پست الکترونیک خود را وارد و در فیلد سوم هم یک جمله دلخواه وارد کنید که اختیاری است.
 
 
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٥ ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


شعر من

مثل هر شب اندکی تاخیر کرد

بغض من را در گلویم پیر کرد

در قطار آرزوهای محال،

قبل مرگش ریزعلی را زیر کرد

******************
اعلامیه من

بگذار که در این همه تکرار بپوسد

اعلامیه ام سینه دیوار بپوسد

بگذار نگاهی که به اندازه عشق است

در غربت این برگه « آ چار »بپوسد

*****************
آدم بزرگ

آدم بزرگ بود ، چرا بچگی کند

حق داشت باب میل خودش زندگی کند

بگذار من خیال ببافم و او کمی

احساس بی خیالی و شرمندگی کند

*****************
از کتاب بی باران باران (حامد عباسیان )


+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٥ ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


دست خط سهراب سپهری
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٥ ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


زمانی علی اصغر حکمت وزیر نامدار عصر پهلوی به خراسان می رود و در آنجا به
 
همراه شوکت الملک امیر بیرجند و قائنات برای بازرسی به یکی از مدارس خراسان
 
رفتند و این مدرسه به نام ابن یمین , شاعر معروف عصر سربداران نامیده شده بود.
 
در کلاس درس , بچه ها به سوال وزیر و امیر پاسخ می دادند . شوکت الملک به
 
شوخی به یکی از بچه ها می گوید : آیا می توانی بگویی چه حکمتی بوده است که
 
این مدرسه را به نام ابن یمین نام گذارده اند و فی المثل به نام من یا آقای حکمت نام
 
گذاری نکرده اند؟
 
شاگرد جواب داد: بله ، برای اینکه ابن یمین شاعر معروفی بوده است . آقای حکمت
 
از شاگرد می خواهد تا قطعه شعری از حفظ از ابن یمین بخواند . شاگرد بلا تامل این
 
قطعه شعر را می خواند :
 
 
اگر  دو گاو  بدست  آوری  و مزرعه ای       یکی  امیر  و  یکی  را  وزیر  نام  کنی
 
و  گر  کفاف معاشت نمی شود حاصل        روی  و شام شبی از جهود  وام کنی
 
هز ا ر  بار  از  آن  به  که  بامداد  پگاه        کمر ببندی و برچون خودی سلام کنی
 
سکوت حاضران را فرا گرفت . امیر شوکت الملک در حالی که لبخند میزد رو به آقای
 
حکمت کرد و گفت : برای امیر که حکمت این نام گذاری روشن شد ، جناب وزیر خود
 
دانند . و سپس حاضران لبخندزنان از کلاس خارج شدند .
 
************************** 
 
از کتاب هزار و یک حکایت تاریخی جلد 1 ( محمود حکیمی )

+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


نقل مى کنند: بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ایران ،
 
محمودافغان یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد
 
وى پس از چند روزى که در شیراز بود ، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر تعصبات
 
غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او را
 
نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این شد که از
 
دیوان حافظ، دراین مورد ، فالى بگیرند ، وقتى که دیوان را باز کردند، این شعر در آغاز
 
صفحه راست آن آمد:

اى مگس ! عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است

عِرض  خود  مى برى  و  زحمت  ما  مى دارى
 
مگس خان ، با خواندن این شعر، سخت تحت تاءثیر قرار گرفت ، و از روح حافظ طلب
 
عفو و بخشش کرد.

******************************
می توانید برای مطالعه کامل به ادامه مطلب بروید 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


ابن صیفى ، فقیه و دانشمند و شاعر آگاه و ادیب توانا و متعهد اسلامى است و نام و
 
نسبش شهاب الدین ابوالفوارس ، سعد بن محمد بن سعد بن صیفى تمیمى
 
مى باشد، که از بزرگان اسلام بود که در ششم شعبان سال 574 قمرى از دنیا رفت،
 
قبرش در مقابر قریش بغداد است
 
مورخ معروف ((ابن خلکان )) مى گوید: شیخ نصراللّه بن مجلى که از دانشمندان مورد
 
وثوق اهل تسنن است نقل کرد: من در عالم خواب ، حضرت على (ع ) را دیدم و به آن
 
حضرت عرض کردم :
 
اى امیر مؤمنان ! شما مکّه را (در سال هشتم هجرت ) فتح کردید، سپس ‍اعلام
 
نمودید که هر کس وارد خانه ابوسفیان شود، در امان مى باشد، سپس ‍در مورد
 
فرزندت حسین (ع ) (که توسط پیروان و فرزندان همین ابوسفیان ) آنگونه در عاشورا
 
به شهادت رسید، سوگوار هستید (چرا به ابوسفیان ، امان دادید تا فرزندان و پیروانش

با آل على (ع ) چنین کنند؟
 
در پاسخ فرمود: آیا شعرهاى ((ابن صیفى )) را در این مورد نشنیده اى ؟ گفتم : نه
 
فرمود: برو آن اشعار را از خودش بشنو .
 
*****************
برای مطالعه کل داستان به ادامه مطلب بروید 
 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


عبید زاکانى در تاریخ ایران معروف است ، و این معروفیت او از کار شاعرى و
 
طنزگوئى وشوخ طبعى او به وجود آمد، او در سال 690 قمرى در روستاى زاکان
 
(پانزده کیلومترى شمال غربى قزوین ) به دنیا آمد و در سن 82 سالگى در سال 772
 
درگذشت . عبید که از علماى عصر شاه طهماسب بود، هنر شاعرى را در 23 سالگى
 
آغاز کرد و در 26 سالگى از چهره هاى سرشناس شعر زمان خود به شمار مى آمد، از
 
معروفترین شوخیهاى او وصیت عجیب او است به این ترتیب :
 
او در سالهاى پیرى با اینکه چهار پسر داشت ، تنها بود و پسرهاى او هزینه زندگى او
 
را تاءمین نمى کردند، او در این مورد چاره اى اندیشید و آن اینکه هر یک از پسرانش را
 
جداگانه به حضور طلبید و به او گفت : علاقه مخصوصى به تو دارم و فقط به تو مى
 
گویم به برادرهایت نگو، عمرى را تلاش کرده ام و اندوخته اى به دست آورده ام و
 
متاءسفانه هیچکدام از پسرانم غیر از تو لیاقت ارث بردن از آن را ندارد، و آن را به
 
صورت پول در خمره اى گذاشته ام و در فلان جا دفن کرده ام ، پس از مرگ من تو
 
مجاز هستى که آن را براى خود بردارى .
 
********************************
 جهت مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


در زمان سلطنت امیر تیمور گورکان ، جمعى از افراد ماوراءالنهر که از متعصبان
 
دشمن على (ع ) بودند، مجلسى تشکیل داده و صورت مجلسى نوشتند، که در آن
 
آمده بود، دشمنى و کینه نسبت به على (ع ) بر هر فرد مسلمانى واجب است ، هر
 
چند به مقدار جوى ، کینه داشته باشد، زیرا او به قتل عثمان ، فتوى داده است.

آن نوشته را نزد امیر تیمور فرستادند، تا او نیز آن را تأ یید کند، و مانند خلفاى بنى
 
امیه ، دستور دهد که خطباء و سخنرانان ، بالاى منبرها، نسبت به ساحت مقدس آن
 
حضرت ، به بدگوئى بپردازند.
 
امیر تیمور گفت : چون من مرید پیر مرشد، ((شیخ زین الدین نابتادى )) هستم ، این
 
نوشته را نزد او مى فرستم و او هر چه رأ ى داد همانرا پیروى مى کنم
 
آن نوشته را نزد او فرستاد ، او پس از خواندن آن ، این رباعى را در پشت آن نوشت :

گر آنکه بود فوق سماء منزل تو

و از کوثر اگر سرشته باشد گل تو

گر مهر على نباشد اندر دل تو

مسکین تو و سعى هاى بى حاصل تو



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


فؤاد جرداق ( ادیب ونویسنده لبنانی )

هرگاه دشواری های زندگی به من رو می آورد و از رنج روزگار آزرده می شوم از
 
اندوه خود به آستان علی(ع) پناه می برم ، زیرا او پناهگاه هر درمانده ای است .

او بر ستمکاران همچون رعد و بر شکست خوردگان ، یاری دلسوز و مشفق بود .

*******************
ایلیا پولویچ پطروفسکی ( مورخ و خاورشناس روسی )

علی (ع) ، پرورده محمد(ص) و عمیقا به وی وفادار بود . علی(ع) تا سر حد شور و
 
عشق ، حامی دین بود . صادق و راستگو و در امور اخلاقی بسیار پایبند بود. هم
 
سلحشور بود و هم شاعر ، و همه صفات لازمه اولیا الله در وجودش جمع شده بود.

*******************
رودولف ژایگر( محقق و نویسنده آلمانی )

در صدر اسلام علی ابن ابیطالب (ع) یکی از دانشمندان بی نظیر اسلام بود. علی(ع)
 
در کشورهای دیگر به خصوص در ایران به خوبی شناخته می شد ، در حالی که مردی
 
جوان به شمار می آمد و کمتر اتفاق می افتاد که یک دانشمند جوان بتواند در خارج از
 
زادگاه خویش معروفیت و احترام پیدا کند .

***************************
برای مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


از آنجا که فیزیک علمی است که به بررسی مبدا جهان از منظر علمی می پردازد ،
 
تصمیم گرفتم نظر تعدادی از فیزیک دانان برجسته را گلچین و در اختیار دوستان قرار
 
دهم . امیدوارم مورد توجه دوستان قرار گیرد.البته تعدادی از نظریات زیبا از
 
فیزیکدانان در اثبات وجود آفریننده بود که به علت کمی پیچیدگی نگذاشتم ، این
 
نظریات در جواب فیزیکدانان غیر معتقد بود ، اگر دوستانی مایل به مطالعه بودند به من
 
خبر بدهند تا برای آنها ارسال کنم. برای مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.

***************************
*گالیله‌: «خداوند در اعمال‌طبیعت‌، بیشتر از جمله‌های‌ مقدّس‌ انجیل‌، متجلّی‌
 
می‌شود».

*نیوتون‌: « این‌ زیباترین‌ نظام‌ خورشید و سیّارات‌ و ستاره‌های ‌دنباله‌دار، تنها می‌تواند
 
در نتیجه‌ تدبیر و حاکمیت‌ یک‌ موجود دانا و توانا پدید آید ».

*انیشتین‌: « زیباترین‌ و عمیق ترین‌ احساسی‌که‌ ما می‌توانیم‌ تجربه ‌کنیم‌، احساس‌
 
عرفانی‌ است‌... کسی‌ که‌ با این‌احساس‌ بیگانه‌ است‌ و هنوز مجذوب‌ و شگفت‌زده‌
 
نشده‌ است‌، مثل‌مرده‌ می‌ماند. باور من‌ به‌ خدا، اعتقادی‌ شورانگیز به‌ هستی‌ قدرت
 
‌عقلانی‌ برتری‌ است‌، که‌ در جهان‌، به‌ گونه‌ای‌ درک‌ناپذیر آشکار می‌شود ».
 
*انیشتین‌: « ما به‌ مثابه‌ طفلی‌ خردسال ‌هستیم‌ که‌ وارد کتابخانه‌های‌ بزرگ‌ می‌شود
 
که‌ همه‌ دیوارهای‌ آن‌ از زمین ‌تا سقف‌ با کتاب هایی‌ به‌ زبان های‌ گوناگون‌ پوشیده‌
 
شده‌ است‌. کودک‌می داند که‌ باید کسانی‌ آن‌ کتاب ها را نوشته‌ باشند، امّا نمی داند
 
آن ها را چه‌ کسانی‌ و چگونه‌ نوشته‌اند. زبان های‌ متعدد کتاب ها را نیز نمی‌فهمد.
 
کودک‌ طرحی مشخّص‌ در ترتیب‌ کتاب ها می‌بیند؛ نظمی‌ اسرارآمیز، که‌ او آن‌ رادرک‌
 
نمی‌کند ولی‌ می‌تواند با حّسی‌ مبهم‌، حدس‌ بزند. به‌ نظر من‌، وضعیت‌ این‌ کودک‌
 
همانند وضعیت‌ عقل‌ انسان‌ در برابر خداست‌... »



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


نمونه ای از داستان هایی که در مورد خدا و شناخت او بوده و بسیار جالب می باشد.

برای مطالعه کامل به ادامه مطلب بروید.

************************
آرایشگر

شخصی در آرایشگاهی موهای خود را کوتاه می کرد . در همین حین بحثی شروع
 
شد که در ضمن آن آرایشگر گفت من وجود خدا را قبول ندارم . شخص علت را
 
پرسید ؟ آرایشگر گفت : کافی است تا لحظه ای به بیرون نگاهی بکنی ؟ ببین چقدر
 
دزد و معتاد و خلاف کار وجود دارد ؟ وضع مردم را ببین ؟ ببین چقدر گرسنه و فقیر
 
وجود دارد ؟ اگر خدایی بود نباید چنین وضعی باشد ؟ مرد دیگر صحبتی نکرد و بعد از
 
تمام شدن کارش بیرون آمد ، ناگهان در بیرون آرایشگاه مردی را دید با موهای کثیف و
 
بهم ریخته ! بلافاصله به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت : من وجود آرایشگر ها
 
را قبول ندارم ! آرایشگر گفت : من مقابل تو ایستاده ام ؟! چگونه چنین حرفی
 
می زنی؟!مرد شخص بیرون آرایشگاه با موهای کثیف را به او نشان داد و گفت : اگر
 
آرایشگر ها وجود دارند پس چرا موهای این شخص این قدر به هم ریخته است؟
 
آرایشگر گفت : اینکه موهای این مرد به این صورت است تقصیر آرایشگر ها نیست !
 
بلکه مقصر خود این شخص است که به آرایشگر مراجعه نمی کند.
 
مرد جواب داد : دوست عزیز ، این هم که وضعیت مردم اینگونه است دلیل عدم وجود
 
خدا نیست ، بلکه این انسان ها هستند که به خدا مراجعه نمی کنند و خدا را فراموش
 
کرده اند .
************************ 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


فخر رازى یکى از علماى معروف اهل تسنن مى گوید : یکى از بزرگان و وارستگان را
 
دیدم ، مى گفت : شخصى را دیدم یخ مى فروخت ، و مکرر فریاد مى زد: ارحموا من
 
یذوب رأ س ماله : ((به کسى که سرمایه اش ذوب مى شود رحم کنید)) پیش خود که
 
انسان این است معنى سخن خداوند در سوره عصر که

«والعصر ان الانسان لفى خسر: سوگند به عصر که انسان در کاست و زیان است  »

آیا انسانى که از عمرش ، روز به روز مى کاهد و در برابر آن ، کسب فضایل نمى
 
نماید ، مانند یخى است که آب مى شود و هیچ مى گردد.

چنانکه حضرت على (ع ) مى فرماید: انه لیس لا نفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا
 
بها.
 
« بدانید که جان شما بهائى جز بهشت ندارد، پس به کمتر از آن نفروشید »
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٤ ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


امروز که اولین نظر را داشتم نمی دونم بگم با تاسف یا چیز دیگه ای دوست عزیز
 
کمونیست یا همچین چیزی بود.

اولا با توجه به وبلاگ ایشون به نظر می رسه ایشون دین را کلا ( البته ایشان
 
منظورشان اسلام بود) را برابر حکومت قرار داده اند

دوست عزیز به فرض که شما با حکومت ایران مخالف هستید آیا این دلیل بد بودن دین
 
اسلام و امام علی(ع) می باشد

این موضوعی است که همه ما به نوعی با آن درگیر هستیم یعنی وقتی همه چیز
 
خوب است با خدا آشتی می کنیم ، ولی در غیر این صورت به همه چیز شک می کنیم

شاید بهتر باشد در عقاید خودمان تجدید نظری بکنیم

من نمی فهمم اگر آخرتی نیست پس مبارزه چه معنی می دهد؟

خوب آدم اگر خودش را خلاص کند راحتتر نیست؟

این مثل داستان زیر نیست :

«شخصی داشته یکی را میزده . می گویند چرا میزنی ؟

می فرماید : نمی دانم ، اگر می دانستم که تا حالا او را کشته بودم»



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/۳ ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


سلام .

اما غرض از مزاحمت اینکه امروز بعد از اینکه اولین نظر در وبلاگ بنده ثبت شد
 
- دوستانوبلاگ نویس از اهمیت موضوع با خبر هستند – تصمیم گرفتم تا این بخش را
 
ایجاد و نظراتم را هم توی وبلاگ بنویسم تا اگر دوستانی مایل بودند ارتباط بهتر و
 
قوی تری برقرار شود.

اما در مورد" اخلا قیات " که در یک پست گفته بودم من کلا دیدن عکس یا فیلم یا هر
 
چیز غیر اخلاقی که خود شما می دونید را اصلا قبول ندارم ودر ادامه جک ها یا پیامک
 
هایی را که دوستان می گذراند و به یک قوم یا گروه توهین می کنند را هم غیر
 
اخلاقی و زشت می دونم . بهونه هایی مثل اینکه هدف ما خنده است و یا ظرفیت
 
داشته با شیم را هم بی معنی می دونم . زیرا هدف وسیله را توجیه نمی کنه .
 
ما همه ایرانی هستیم و غیر این چیزی وجود ندارد. البته فرهنگ هر قومی محترم
 
هست.اما در مورد منابع و درج آنها تا جایی که امکان باشه سعی می کنم رعایت کنم
 
و منابع را ذکر کنم یا لینک سایت ها را ارائه بدم البته به شرط سالم بودن.

خوب با تشکر از صبر و تحمل شما

امیدوارم اوقات خوب و مفیدی را در این وبلاگ داشته باشید



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/۳ ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


اینم یه تعداد پیامک  سرکاری که امیدوارم  خوشتون بیاد
 
در ضمن نظرم را در رابطه با این جور موارد به زودی اعلام می کنم 
 
(البته اگه براتون مهم  باشه که نیست)
 
برای مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید 
 
 
***********************************
مشترک گرامی دسترسی به این جوک امکان پذیر نمی باشد

************************

بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره.....بدترین درد این نیست که به اونی که
 
دوستش داری نرسی.....بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه..........بدترین
 
درد این نیست که عشقت ندونه دوستش داری.......بدترین درد اینه که دستشویی
 
داشته باشی اما دستشویی اون ورا نباشه

**********************

کو و و و و

و و و و و

و و و و و

و و و و و

چولو سرکاری



 
 
 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/۳ ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


اینم یه مطلب جالب . فکر کنم دوستان اهل مطالعه بیشتر خوششون بیاد.
 
برای مطالعه کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید .
 
******************* 
تحلیل :

*احمدی نژاد: خیابان و فناوری رد شدن از خیابان که کشورمان از آن برخوردار است
 
حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران است . ما به رد شدن از خیابان ادامه
 
خواهیم داد .موج معنویت و بیداری در دنیای اسلام، به امید خدا به زودی این مرغ را
 
از دامان دنیای اسلام پاک خواهد کرد

* فردوسی پور : چه میـــــــــکــنه این مرغه

* ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود

* مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد . این از نظر تاریخی اجتناب ناپذیر بود

*خاتمی: چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند

* نیچه : چرا که نه؟

* فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم
 
اطمینان جنسی دچار هستید . آیا در بچگی شصت خود را میمکیدید؟

* داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب
 
کرده است



 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/۳ ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


اینم یک مطلب جالب که همراه با مطلب بعدی از روی یک وبلاگ انتخاب کردم . البته به
 
علت اینکه دوست  بلاگ نویس تا حدودی اخلاقیات را رعایت نکرده بودند متاسفانه
 
نمی تونم لینک ایشون را در اینجا قرار بدهم. برای مطالعه کامل به ادامه مطلب بروید
 
****************
 مدرسه ما : پایگاه جهنمی

خروج از مدرسه : فرار از آلکاتراس

دیدن مدیر از دور : شبهی در تاریکی

نمره بیست : افسانه آه

مدیر مدرسه : مرد 6 میلیون دلاری

شوخی با مدیر : بازی با مرگ

روز دادن کارنامه : حادثه در کندوان

امتحان : شاید وقتی دیگر

روزی که معلم به کلاس نمی آید : بوی خوش زندگی

اخراج از کلاس : یک بار برای همیشه



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/۳ ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


ظل السلطان در هنگام حکمرانی اصفهان ، حسینقلی خان بختیاری را که یکی از
 
سرانایل بختیاری بود به اصفهان دعوت کرد . روزی که حکمران و مهمان با جمعی از
 
بزرگان شهر در تالار قصر نشسته بودند ، مردی از اتباع ( رعایا ) حسینقلی خان با
  
سر و پای برهنه وارد شد و سلام کرد . خان سر برداشت و چون سر و وضع او را دید ,
 
خشمگین شده و گفت : برای چه به شهر آمده ای؟  مرد گفت : برای زیارت شما !
 
خان گفت : احمق خر و گاو و گوسفند ها را رها کرده ای و چندین فرسخ پیاده راه

آمده ای برای زیارت من ؟
 
مرد لر تعظیمی کرد وگفت : « خان ! خرم توئی ، گاوم توئی ، گوسفندم توئی . »

نقل از دهخدا (امثال و حکم )
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/۳ ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


این قصیده که بیانگر وضع عقیدتی و سیاسی حاکم بر خاندان سلطنتی عربستان
 
می باشد در مقدمه چاپ سوم کتاب کشف الارتیاب آمده است .

این قصیده از شاعر عرب زبان عبد المطلب امین از زبان عبدالعزیز بن سعود خطاب به
 
ملک عبدالله سروده شده و در اصل جوابی است به قصیده ملک عبدالله با عنوان
 
«الی الملک الثری» یعنی تقدیم به پادشاه ثروتمند که ترجمه آن می آید:
 
*******************************************
*مرا سرزنش می کنند که چرا بخیل وتنگ نظر هستم اینان اگر بشکه های نفت ریاض
 
رامی دیدند کوتاه آمده و دست از ملامت میکشیدند.
 
*از صحرای عربستان طلای مذاب و مایع می جوشد و بدان وسیله سرزمین حجاز
 
سرسبز و خرم گشته است

*من به خوبی نفت چیزی را ندیده ام ،که رنگ آن مشک سیاه را و بویش ، عنبر
 
عطرآگین را ماننده است

*ما بوسیله نفت از حاجیان پابرهنه ، لخت و عور و شپشو که به ما فخر می فروشند
 
 بی نیاز گشته ایم
 
در صورت تمایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید. 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٢ ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


توی سنترال پارک نیویورک یه سگ به یه دختر بچه حمله میکنه,یه آقایی صحنه را  
 
می بینه و به کمک دخترک می آید و سگ را می کشه.پلیس که شاهد ماجرا بود
 
سریع می ره طرف مرده و از اون تشکر می کنه , بعد از طرف عکس میگیرند و اعلام
 
می کنند که فردا توی روز نامه تیتر میزنند که
 
" یه نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد."
 
مرده میگه : من که نیویورکی نیستم. قرار میشه تیتر کنند یه آمریکایی شجاع اینکار را
 
انجام داد . ولی مرده میگه من ایرانی هستم.

فردا روزنامه های صبح آمریکا تیتر میزنند:

«یک بنیاد گرای اسلامی طی حمله وحشیانه ای سگی را کشت.مسئله تحت بررسی
 
می باشد.»

+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٢ ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


نیکوس کازانتزاکیس(نویسنده زوربای یونانی) تعریف می کند که در کودکی, پیله
 
ابریشمی را روی درختی می یابد , درست زمانی که پروانه خود را آماده می کند تا از
 
پیله خارج شود کمی منتظر می ماند , اما سرانجام – چون خروج پروانه طول میکشد-
 
تصمیم میگیرد به این فرایند شتاب ببخشد.با حرارت دهانش پیله را گرم می کند , تا
 
اینکه پروانه خروج خود را آغاز می کند. اما بال هایش هنوز بسته هستند و کمی بعد ,
 
می میرد . کازانتزاکیس میگوید: بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود, اما من
 
انتظار کشیدن نمی دانستم. آن جنازه کوچک تا به امروز, یکی از سنگین ترین بار ها بر
 
روی وجدانم بوده . اما همان جنازه باعث شد بفهمم که یک گناه کبیره واقعی وجود
 
دارد : فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان.

بردباری لازم است : نیز انتظار زمان موعود را کشیدن , و با اعتماد راهی را دنبال
 
کردن که خداوند برای ما برگزیده است.

نقل از کتاب دومین مکتوب( پائولو کوئیلو)

+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٢ ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


نرسیسیان(فیلسوف انگلیسی)

اگر علی(ع) این گوینده با عظمت , امروز در کوفه بر منبر قرار می گرفت شما
 
مسلمانان مشاهده می کردید که مسجد کوفه با همه وسعت خود از اجتماع مردم
 
مغرب زمین برای استفاده از دریای خروشان علی(ع) موج می زند.

******************************
دکتر شبلی شمیل(طبیب و محقق لبنانی)

علی(ع) بزرگ بزرگان جهان و تنها نسخه منحصر به فردی است که در گذشته وحال ,
 
شرق و غرب جهان نمونه ای مانند او را به خود ندیده است.

*******************************
واشنگتن ارونیک(محقق و نویسنده آمریکایی)

علی(ع)از برجسته ترین خوانواده های نژاد عرب یعنی قریش بود. او دارای سه
 
خصلت بزرگ:شجاعت,فصاحت و سخاوت بود.

روح دلیر و شجاع او بود که او را شایسته عنوان «شیر خدا» نمود ، لقبی را که
 
پیغمبر(ص) به او عطا فرمود.

*******************************
جرجی زیدان(نویسنده و دانشمند مسیحی مصری)

اگر بگویم مسیح از علی(ع) بالاتر است عقلم اجازه نمی دهد و اگر بگویم علی(ع) از
 
مسیح بالاتر است دینم اجازه نمی دهد.

********************************
بر گرفته از کتاب :علی(ع) فراسوی ادیان(کریم خوانی-صمدانی) 
+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٢/٢ ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


در مجلس دوره چهاردهم زمانی که دکتر مصدق مشغول سخنرانی بود ,
 
سید ضیا طباطبایی در اثنای نطق مصدق می گوید : آقا , شما همیشه گریه می کنید,
 
سخن گفتن که گریه ندارد!مرحوم مصدق بی درنگ اشاره به موهای بلند سید ضیا , که تا
 
پشت گردنش را پوشانده بود , می کند و می گوید :
 
"من گریه نمی کنم , گریه کار کسانی است که گیس دارند!"

+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/۱/۳۱ ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ  توسط مهدی  نظرات ()


توی یکی از خیابا نهای واشنگتن ترافیک زیادی بود.

مسافری از یک راننده می پرسه:آقا چه خبر شده ؟

راننده: بوش را گروگان گرفتند , گفتند یا 1میلیون دلار بدید یا اینو آتش می زنیم!

مسافر:حالا چیزی هم جمع کردید؟

راننده: آره تا حالا 50 لیتری جمع شده!


+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/۱/۳۱ ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ  توسط مهدی  نظرات ()